گسترهی آسیای میانه (عکس از ویکیپدیا)جدید یا جدیدی نامی است که به یکی از مشهورترین جنبشهای اصلاحطلبی در امپراتوری روسیه در اواخر قرن نوزدهم (دههی هشتاد) و اوائل قرن بیستم میلادی اطلاق شده است।
جدیدی کسی است که نوخواهی میکند و حنبش جدید یا جدیدی نامی است که در مورد اندیشگران عرفی – اسلامی همین دوره به کار رفته است. برای سهولت در این نوشته میتوان این افراد و این جریان را جدیدیان یا جدیدگرایان هم بنامیم. به فارسیِ تاجیکی آنان را «جدیدان» مینامند. در این نوشته هر سه اصطلاح را بسته به مورد به کار میگیریم.
جدیدی کسی است که نوخواهی میکند و حنبش جدید یا جدیدی نامی است که در مورد اندیشگران عرفی – اسلامی همین دوره به کار رفته است. برای سهولت در این نوشته میتوان این افراد و این جریان را جدیدیان یا جدیدگرایان هم بنامیم. به فارسیِ تاجیکی آنان را «جدیدان» مینامند. در این نوشته هر سه اصطلاح را بسته به مورد به کار میگیریم.
«جدیدان» را «ترقیپرور» یا به ترکی «ترقی پرورلر» و همچنین باز به ترکی «یوشلر» هم مینامیدند.
از این رو این افراد یا جماعات را جدید یا جدیدگرا میخواندند که هدفشان استقرار اصولالجدید یعنی روشهای نوی ِ تعلیم در مکتبخانهها در امپراتوری روسیه بود.
اصطلاح جدیدی معنایی گسترده تر از نوگرایی در حوزه ی تعلیم و تربیت پیدا کرد و به تدریج تبدیل گشت به یکی از مهمترین جریانهای نوگرایی به طور عام و نوگرایی دینی به طور خاص در آسیای مرکزی امروز که در آن هنگام از سوی روسیان، ترکستان نام گرفته بود.
جدیدیان نتوانستند شورشها و تحولات انقلابی برآمده از انقلاب اکتبر 1917 را تاب آورند و بسیاری از هواخواهان و پیروان خود را در پرتو پاکسازیهای استالینی از دست دادند. با این حال آثار این جریان حتی تا به امروز هم در همین حوزه حضور دارد و قابل مشاهده است.
در آغاز جدیدگرایان سازماندهی جدید مکتبخانهها را تبلیغ میکردند و میخواستند میز و نیمکت، تخته و نقشه وارد اتاقهای تعلیم، یا صفوف یا به اصطلاح امروزیها وارد کلاسهای درس کنند. این چیزها در ظاهر خصلتی آرایشی و تزیینی داشتند اما اساس سازماندهی تعلیم قدیم را درهم میریختند. البته این گرایشها در همین حد خاتمه نیافت. ورود کتابهای چاپی درسی از قاهره، کازان (یا =قازان)، و از قسطنطنیه (=استانبول) اساس تعلیم قدیم را پرسشبرانگیز میساخت و تدریس مکتوب را جانشین تدریس شفاهی میکرد.
بنا بر روایتی این تمایلات جدید در میان تاتارهای کریمه پاگرفته بود و از آنجا به آسیای مرکزی به خصوص به بخارا و خوقند سرایت کرد و رونق یافت.
اصطلاح اصولالجدید یا تعلیم با روش نو به خصوص در کریمه با نام اسماعیل بی گاسپرینسکلی (1914-1851) پیوند خورده است که در سال 1883 دست به انتشار روزنامه ی پرنفوذی به نام «ترجمان» زد. ولی چنان که آمد این جریان به ویژه در ترکستان آن زمان به خصوص در نواحی ازبکستان کنونی و دره ی فرغانه رواج یافت.
اصلاح تعلیم در مکتبهای ابتدایی آسیای میانه هدف نخستین جنبش جدید بود. در آن هنگام یعنی در اواخر قرن نوزدهم در مکتبهای آسیای میانه قرآن را به عربی تدریس میکردند بی آن که دانشآموزان، عربی بدانند یا بیاموزند. انتقال دانش مبتنی بود بر روش حفظ قرآن بدون فهم معنای آن. متنهای فارسی و ترکی به خط عربی ابزار یاری دهندهی این روش به شمار میآمدند. دانش آموزان فقط میتوانستند این متنها را بخوانند، اما موظف بودند آنها را حفظ کنند.
البته این دانش آموزان تنها میتوانستند متنهایی را بخوانند که در مکتبخانه فرامیگرفتند، اما قادر نمیبودند متنهای تازه و ناآشنا را بخوانند حتی به زبان مادری خود. در عمل اینان همچنان بی سواد به حساب میآمدند.
هواخواهان اصول جدید در راه تغییر این روش ِ تعلیم میکوشیدند و میخواستند آموزش الفبای آوایی (فونتیک) را به جای روش سنتی بنشانند و در نتیجه دانش آموزانی باسواد به بارآورند. بسیاری از طرفداران اصول الجدید خود از پرورش یافتگان مکتب قدیم بودند و از آن با بیزاری یاد میکردند و آن را پرورش دهندهی جهل و ضد روشنگری میدانستند.
به نظر «ا.خالد»، پژوهشگر این دوره، نزاع میان روش قدیم و جدید معنایی بیش از این داشت. پیکار میان جدید و قدیم در اساس بر سر دو گونه فهم و انتقال دانش بود. مکتبخانهها در دنیای متنهای دستنوشته پدیدار گشتند، نه در حهان متنهای چاپ شده. دستنوشته با خود نوعی قداست برای متن به بار میآورد و آن را از دنیایی بودن میرهاند و تبدیل میگشت به شیای در خور تکریم؛ متن از خصلتی آیینی برخوردار میگشت و کارکرد دنیایی خود را از دست میداد و فقط میبایست آن را حفظ کرد و به یاد سپرد. هواخواهان روش جدید که به عصر چاپ به ویژه چاپ جراید تعلق داشتند، میخواستند بر خصلت جادویی متن دستنوشته غلبه کنند و فهم متن را به جای حفظ و از برکردن آن بنشانند.
از این گذشته جدیدیان خواستار ترویج آموزش کاربردی بودند و میدانستند که چاپ نه فقط اقتدار دانش آموختگان سنتی را به چالش میکشید، بلکه میتوانست جامعهای وسیعتر را خطاب قرار دهد که توانایی خواندن به دست آورده بود. بدین ترتیب طرفداران اصولالجدید اقتدار نخبگان فرهنگی سنتی را پرسش برانگیز میساختند و در نهایت در راه باز تعریف نظم اجتماعی گام مینهادند. به بیان دیگر روش جدید پیشرفت و ترقی را هدف میگرفت و با همین استدلالهای به ظاهر ساده بسیاری از بدیهیات رایج در جامعه را مورد پرسش قرار میداد. هم اکنون در ایران نیز آموزش سنتی دینی در مثلاً شهر قم در معرض دگرگونی جدی قرار گرفته است و ابزار جدید آموزشی به ویژه رایانه (=کامپیوتر) نه تنها بر روش تدریس تأثیر برجا نهاده است، از اقتدار مدرسان نیز کاسته است و استقلال آموزشی – پژوهشی طلاب را فزونی بخشیده است. در نتیجه در آینده حوزهی علمیه چهرهای به کل تغییر یافته و نقشی یکسره متفاوت از گذشته خواهد داشت و از نیت حمایتکنندگان امروزین خود سخت فاصله خواهد گرفت. این امر نشانگر آن است که ابزار آموزش و نحوهی دسترسی به اطلاعات به نوبهی خود بر نظام آموزش و ارتباط میان استاد و شاگرد تأثیری انکارناپذیر دارد.
نام دیگر پیروان اصولالجدید یعنی «ترقی پرورلر» در عین حال مبین تنوع و وضعیت فرهنگی آسیای میانه در این دوران است. ترقی در اصل واژهای است عربی که در فارسی بیشتر به معنای پیشرفت به کار برده شده است به خصوص در دوران مشروطیت. پرور پسوندی است فارسی که کاربردهای بسیار دارد همچون دانشپرور و مانند آن. «لر» پسوند جمع در ترکی است که معنای کل آن در فارسی میشود «ترقیپروران». اینان کسانی بودند که متنها را به عربی میخواندند و در خانه به فارسی یا ترکی سخن میگفتند یعنی ترکی ازبکی که تازه پس از انقلاب اکتبر به این اعتبار شناخته شد و معالاسف با تمام نیرومندی و رواج زبان فارسی به زیان آن انجامید. این جربان در ضمن نمونهی خوبی است برای مطالعه در احوال جامعهای چند فرهنگی که چنانچه حکومت و قدرت مرکزی به مدد سیاستگذاری فرهنگی تقویت یکی از وجوه فرهنگی را هدف بگیرد به تضعیف وجوه دیگر میانجامد حتی اگر این وجوه نیرومندتر از وجه هدفگیری شده باشند و در روال طبیعی و در گذاری برابر پیروزمند میگشتند.
ترقی از نظر جدیدیان به معنای دستیابی به پیشرفت از راه کسب دانش بود. اینان در عمل نوعی کیش علم میپروراندند به منظور تحقق روشنگری. اروپا از نظر پیروان اصولالجدید تجسم ترقی بود. بسیاری از جدیدیان به اروپا سفر کرده بودند و دست به مقایسه میان اروپای پیشرفته و آسیای میانهی واپس مانده میزدند. بدیهی بود که برخی در این ستایش از اروپا مانند ایرانیان عصر مشروطیت راه غلو بپیمایند و پیشرفت اروپا را امری بیعیب و بینقص بنمایانند. «خالد» از میرزا سراج رحیم، فرزند یک بازرگان بخارایی که به سال 1902 موفق به دیدار از اروپا شده بود نقل میکند که نوشته بود در اروپا حتی یک نفر را ندیدم که لباسی کهنه یا چروکیده بر تن داشته باشد، هیچ بنای مخروبه ای ندیدم و هیچ خیابانی که تسطیح نشده باشد... در حالی که در سرزمین ما بازرگانان و دکانداران بدبخت در حفرههایشان در مغازههایی تاریک مملو از گردوغبار در میان انبوهی از گدایان نشستهاند و لحظهای نمیتوانند به آسودگی نفس بکشند... وای برما، وای برما. تمام مدتی که در پاریس میگشتم به یاد وطن عزیزم بودم و همواره اشگ از چشمانم جاری بود.
در یک مقایسهی سطحی و گذرا میبینیم که جدیدان بر علم پا میفشردند در حالی که در آستانهی انقلاب مشروطیت در ایران، اصرار به استقرار قانون بود که در گفتارهای سیاسی محوریت یافته بود. به بیان دیگر آن که علمخواهی میکند به استقرار اندیشه و بنیادهای علمی در جامعه توجه میکند و تحول را از ریشه و از بنیاد پی میگیرد، و آن که قانونخواهی میکند به قلمرو حکومت دل میبندد و اصلاح را از بالا و از رأس جامعه دنبال میکند. قانونخواهان تصورشان بر این است که با استقرار قانون معضلات و واپس ماندگیها رخت برمیبندند و آنچه سد راه عدالت بوده است درهم فرو میریزد. البته در همان دوران مشروطیت در ایران نبردی جانانه درگرفت میان مدارس جدید و مکتبخانههای سنتی. این نیز از خصوصیات دیگر جنبش مشروطیت در ایران است. گوشه ای از این جریان را در کتاب «در زمینهی ایران شناسی جلد دوم» و به طور تفصیلی در کتاب «ریشههای تجدد» شرح دادهام. کتاب «حیات یحیی» نیز گفتارهایی جانانه در این زمینه دارد. انقلاب مشروطیت ایران از جهات گوناگون انقلابی است پیشرو در آن زمانه و به همین سبب خطا خواهد بود اگر بر یکی از جنبهها و خصلتهای آن تکیه بزنیم و جامعیت آن را در تحلیهای خود نادیده بگیریم.
طرفداران اصولالجدید در جهانی اسلامی میزیستند که بر اثر قرائت متون مشترک و سفر، به هم پیوسته بود. مسلمانان کشورهای مختلف در این هنگام با زبانهای غیراروپایی با یکدیدگر در ارتباط قرارداشتند و تماس میگرفتند. به این اعتبار میتوان جدیدیان را بخشی از قلمرو مدرنیسم اسلامی به حساب آورد. این جریان دارای خصلت اسلامی هم بود به سبب آن که گفتارهای اسلامی را یکسره از خود دور نساخت و بسته به ضرورت داور نهایی را در استدلالات خود اسلام میدانست. اینان هیچ گاه بسان ترکان جوان از خود اسلامزدایی نکردند. از این گذشته «جوهر راستین اسلام» را مغایر با «مدرنیته» یا تجدد نمیدانستند. به نظر اینان یک اسلام پیراسته از زینتهای دست و پا گیر قادر به تضمین رفاه برای مسلمانان تواند شد. با این حال اشتباه خواهد بود اگر جنبش جدیدی را یک جنبش اسلامی نوگرا بدانیم. نوع حرکت جدیدگرایان در اصل عرفی بود و نوخواهی آنان از دل و از درون شریعت برنیامده بود. هدف آغازینشان تعلیم و تربیت نو (=مدرن) بود. فعلاً مهم این است که جنبش جدیدی در میان مسلمانان شکل گرفت و در همان حال واکنشی بود به سلطهی تزاری و کوششی بود در جهت دستیابی به پیشرفت و علبه بر عقب ماندگی. در ایران بیشتر به جریانهای نوگرایی و نواندیشی عرفی یا دینی در میان عربان توجه شده است. قصد من در این جا شناساندن کوششی است از نوع دیگر در میان غیر عربان، به خصوص، فارسزبانان – در این جا - در همسسایگی با ترکزبانان و در حوزه ی فرهنگی – تمدنی مشترک.
پیروان اصولالجدید در فهمِ خود از اسلام به تنوع مسلمانان در آسیای مرکزی و کشورهای پیرامون آن احترام میگذاشتند و این تنوع را پذیرا میشدند. بر این اعتقاد بودند که فارس و انواع ترک، و همچنین حنفی و شافعی و مالکی و حنبلی و جعفری، همه مسلماناند و همه به وجود خدا و یکتایی او باور دارند و رسول او را محمد (ص) میدانند.
به تدریج و با مرور زمان به خصوص پس از انقلاب 1917 این استنباط دستخوش تغییر شد و عنصر ترکی تقویت گشت و از میراث قهرمانانی ترک و مغولتبار چون چنگیز، تیمور، و الغبیک یاد میکردند. شاعری چون عبدالرئوف فکرت پیش از آن که در پاکسازیهای استالینی از میان برود و از تاریخ شوروی حذف شود، پس از 1917 از فارسینویسی دست کشید و به ترکینویسی روآورد.
گرچه هواخواهان مکتب جدید مفهوم تقابل استعمارگر – استعمار شده را دگرگون ساختند و به همین سبب هم در طرح استعماری روسیه نمیگنجیدند، با این حال با استعمار روس سر ستیز نداشتند. به نظر «خالد»، اینان نمیخواستند خود را از بستر امپراتوری استعمارگر روسیه برهانند، بلکه خواستار استقرار حضور یک مجموعهی اسلامی در آسیای مرکزی در چارچوب روسیه بودند. این سخن را نمیتوان برخوردار از دقت لازم دانست تا هنگامیکه زمینههای سیاسی آن را درست بر نشماریم. اعلام استقلال از امپراتوری روسیه به منزله ی اعلام جنگ میبود و کسی را در آن هنگام نه جرأت آن بود و نه توان آن؛ و طرح چنین خواستی پس از انقلاب اکتبر هم ناممکن مینمود به دلایل مختلف. از این گذشته مهم است توجه کنیم که جریانهای نوگرایی اولاً همه خصلتی واحد و معنایی یکسان ندارند و ثانیاً هر جریان در همهی مراحل خود حامل معنا و خصلتی واحد نیست. در این جا خوب است نگاهی بیفکنیم به اندیشهها و کوششهای محمد امین رسولزاده که از اندیشگری دموکرات و ایرانخواه به کوشندهای از نوع دیگر تغییر یافت و ابزاری شد در دست جریانهای ایرانگریز.
از این گذشته خوب است بدانیم که جنبشهای اسلامی نیز خصلتی یکسان ندارند و چنان که گفته شد در همه ی مراحل خود معنایی واحد و محتوایی یکسان بر دوش نمیکشند. برای مثال یکی از جریانهای ذینفوذ در جنبش کنونی اسلامیدر ازبکستان در اساس جنبشی است پانازبک و در بهترین حالت پانترک. ارتباط این جریان با یک جریان دیگر در تاجیکستان معنایی متفاوت به خود میگیرد و حکایت از آن دارد که جتی در این دوران عنصر پانازبک تصور میکند تنها در پوششی اسلامی قادر به وسعت بخشیدن به آرمانهای خود است. از این که بگذریم میبینیم حتی در زمانهی کنونی امکان دارد یک جریان یا یک جنبش اسلامی در مرحلهی پیدایی با غرور بر عنصر واپسماندگی تأکید بنهد و رجعت به گذشته را غرورآفرین بداند؛ و همین جریان در مرحلهای دیگر از حیات خود به تعقیب و دستیابی خصوصیاتی غیر متعارف، غیر اسلامی و حتی تقلیدی از غرب اصرار بورزد. گرایش به پراگماتیسم و عملگرایی را نیز نباید در این دست از حرکتها و جریانهای سیاسی از دیده دور داشت.
با تمام این احوال دستگاه اداری امپراتوری روسیه با شک به جدیدیان مینگریست و این جریان را پدیدهای سیاسی به حساب میآورد. در حالی که جدید- باوران نه تنها سازمان سیاسی خاصی نداشتند، حتی در داخل جامعهی اسلامیهم با مقاومتهایی مواجه بودند. موج جدیدگرایان در واقع یک جریان فرهنگی بود، آن هم نه چندان منسجم.
جنبش جدیدان در شرایطی سربرآورده بود که روسیهی تزاری در هر موج و جریان و جنبش فرهنگی، عنصری سیاسی میدید و نسبت به آنها حساسیت به خرج میداد. روسیهی بلشویکی حداقل در آغاز از این نگرش در سخن و گفتار دوری میجست. پس از انقلاب اکتبر جدیدگرایان احساس متفاوتی داشتند و تصور میکردند آسانتر میتوانند به ترویج افکار خود بپردازند، اما توفیق چندانی به دست نیاوردند. در اوائل دهه ی بیستم قرن بیستم حتی شماری از آنان در جایگاه نخبگان جدید شوروی قرارگرفتند که این هم چندان نپایید و با سرنوشتی وحشتناک دست به گریبان شدند. شماری از برجستگان جدیدی در دهه ی سی ام همین قرن در شوروی در اردوگاههای گولاگ ناپدید گشتند به اتهام فعالیتهای دست راستی ضد شوروی و تروتسکیستی. نسلی که پس از آنان برخاست از نظر جهانبینی و آموزش به اهداف نظام جدید شوراها وفادار بود و البته این امتیاز را گرفت که عنصر ترکی را در برابر فرهنگ مشترک فارسی – ایرانی با قدرت و به مدد نیروی حزب و به بهانهی پیشرفت سوسیالیسم چیره گرداند ولی در حوزه ی علم و سیاست به عنصر روسی تن دهد.
آرمانهای آغازین جدیدیان امروز دیگر اعتباری ندارند (مثل روش جدید در برابر روش قدیم) اما برخی از پرسشهایشان هنوز هم در آسیای مرکزی در میان مسلمانان مطرح اند، مانند این که کدام روش میتواند مسلمانان را به پیشرفت برساند؟
در گفتاری دیگر به این جنبش و نقش و معنای آن باز میگردیم.
.jpg)
0 دیدگاه:
ارسال يک نظر