۲۰۰۹/۸/۳

مدرن

در زبانِ فارسیِ امروز شمار درخور توجهی از واژگان بیگانه حضور یافته‌اند بی آن‌که استنباط واحدی از همه‌ی آنها وجود داشته باشد. علت این امر در وهله‌ی نخست تعداد روزافزونِ کتابهایِ ترجمه شده از زبانهای خارجی است. سپس می‌توان از استنباط نادرست، حتی خودسرانه و دلخواه از شماری از واژه‌ها و اصطلاحات بیگانه‌ یاد کرد. بر اثر ترجمه گاه واژه‌ای رواج می‌یابد و پس از مدتی در این‌جا و آن‌جا همچون واژه‌ای آشنا و عادی، اغلب در معناهایی مبهم، به کار گرفته می‌شود. چنین وضعی برای ایران چندان هم غیرعادی نیست. در کشوری که مترجمانش ادعای فیلسوف بودن دارند و مقاطعه‌کارانش فکر پریشان و چهل تکه‌ی خود را همچون کالایی فلسفی عرضه می‌کنند و اوقات فراعت را با جن‌گیری می‌گذرانند و تفنن خود را به صورت معنویت می‌آرایند و تصور بر این است که فلسفه‌اش در انحصار «آژانس توریستی حکمت و معاملاتِ فلسفی» است، انتظاری هم جز این نمی‌توان داشت.

یکی از این واژه‌ها که مدتهاست در زبان کنونی فارسی به کار می‌رود و حتی تا اندازه‌ای هم ول می‌گردد، واژه‌ی «مدرن» است. به ویژه که برخی از مترجمان هم با ادعاهایی نادقیق و فخرفروشانه بر ابهام این واژه افزوده‌اند. در چنین وضعی هر کس باید در حد و توان خود با این پریشان فکری برخورد کند و در مسیر شفاف ساختن مفاهیم گام بردارد.
در فرهنگ دهخدا در برابر واژه‌ی مدرن آمده است: از فرانسوی است {به معنایِ} = تاره \نو\جدید\تاره باب شده\ مُد روز\ بابِ روز. در حقیقت فرهنگ دهخدا آسان و ساده معنای این واژه را روشن کرده است.
حال بد نیست نگاهی نیز به زبان عربی در این مورد بیندازیم، زیرا کم نداریم واژه‌هایی که از عربی در حوزه‌ی علوم اجتماعی یا درست‌تر بگوییم علوم انسانی، به کار می‌گیریم.
در فرهنگ انگلیسی-عربی «المورد» در برابر واژه‌ی انگلیسی «مدرن» چنین آمده است: حدیث\عصری.
العصری به این معنا: شخص من اهل العصر الحدیث.
و مدرنیسم (modernism) این گونه برگردانده شده است: عصری\العصرانیـة\الصفة العصریة\حب الجدید ا ؤ العصری\الحرکة العصرانیة.
و در برابر modrnity چنین می‌آید: العصریة\عصریا ً \ شیء عصری.
و مدرنایزیشن (یا مدرنیزاسیون) ترجمه شده است به: التعصیر\ جعل الشی ء عصریا ً \ الجدید \ شی ء معصّر.
فعل انگلیسی modernize برگردانده شده است به: یعصّر\یجدد.
در بخش عربی- انگلیسی همین فرهنگ، واژه‌ی عصری و واژه‌ی حدیث به‌یک معنا و برابر هم آمده‌اند و در مقابلشان به انگلیسی آمده است:
Modern/up-to-date/novel/new/recent
واژه های عربیِ: عصریة یا حداثة هر دو در برابر واژه‌هایی چون modernity \ modernism\modernness آمده‌اند.

واژه‌ی مدرن به صورت صفت از قرن هژدهم در زبان فرانسه به چشم می‌خورد:moderne . این واژه از لاتینی متأخر برآمده است :modernus، یعنی: اکنونی / معاصر / نو / جدید.
در فرهنگ فرانسه-آلمانی در برابر واژه‌ی فرانسوی مدرن (moderne) برابر نهاده‌هایی به آلمانی آمده است تقریباً به این معنا: جدید \همعصر\منطبق با زمان. در زبان فرانسه وقتی گفته می‌شود: langues modernes یعنی زبانهای جدید یا وقتی گفته می‌شود: histoire moderne یعنی: تاریخ جدید، یا le Paris moderne به معنای پاریس امروزی یا پاریس جدید است؛ یا وقتی که می‌گویند: les temps modernes یعنی: عصر جدید. هنگامی ‌که همین واژه به صورت اسم به کار می‌رود، می‌نویسند: moderne le که می‌شود: جدید، یا باز همان عصر جدید یا نو.
می‌خواهیم کمی‌ دیگر در ریشه‌ی واژه‌ها جستجو کنیم. در زبان فرانسه واژه‌ی «مُد» le mode = داریم که در فارسی به معنای باب روز، باب زمان، شیوه‌ی متداول یا متعارف کاربرد دارد؛ از این گذشته به معنای «روش و طریقه‌ی موقت که طبق ذوق و سلیقه‌ی اهل زمان، طرز زندگی و لباس پوشیدن و غیره را تنظیم کند» (دهخدا) هم می‌آید. مُد روز یعنی باب روز، یعنی پسند روز. در فارسی از مُد افتادن هم داریم به معنای متروک شدن یا منسوخ شدن مثل «دِمُدِه» در زبان فرانسه {demode}؛ و مد شدن به معنای باب شدن و متداول گشتن . واژه‌ی «مُد» در فرانسه از لاتینیِ modus می‌آید که به معنای شیوه، طریقه، روش و سبک است؛ «مُد» در واقع یعنی پوشش برگزیده در یک دوره‌ی زمانی، سلیقه و ذوق رایج یا غالب در یک محدوده‌ی زمانی؛ گاهی در معنای تخفیف نیز به کار می‌رود: این کار یا این حرفها مُد شده است.
«مُد وس» که جمع آن می‌شود: modi، در لاتین به چند معنا به کار می‌رود که تعدادی از آنها را آوردیم؛ اما در عین حال در حوزه‌ی فلسفه شیوه و طریق بودن است و در جمع به معنای شیوه‌هایِ بودن، یا در زبان‌شناسی مقوله‌ای است دستوری در مورد فعل و ...
مُد و مُدرن در اصل از یک ریشه برآمده‌اند. استنباط این قلم این است که «مُد» خصلتی ناپایدار دارد، گذراست و ناماندگار؛ در مقابل، دست کم فرض بر این است که «مدرن» خصلتی پایدارتر از «مد» دارد. هنگامی ‌که می‌گوییم «عصر مدرن» یعنی یک دوره‌ی تاریخی را در نظر می‌گیریم، ولی در مورد «مد» بیشتر می‌گوییم « مد» امسال چنین و چنان است یا حتی می‌گوییم «در این تابستان مد این طور و آن طور است.»
آنچه آوردم و می‌آورم در اصل بدین منظور است که نکته‌ای را توضیح دهم. و آن نکته این است که بسیاری از ما نیندیشیده مطالبی را بر گرفته از این جا و آنجا همچون عقیده‌ای بدیع و اغلب به صورتِ نظریه‌ای تازه عنوان می‌کنیم بی‌آن‌که در اصل قضیه و در تاریخ خود کندوکاو کرده باشیم. یکی از این موارد همین موضوع «مدرن» یا «مدرن بودن» است. کم نبودند و نیستند کسانی که دوره‌هایی از تاریخ معاصر ایران به خصوص دوره‌ی پس از مشروطیت را سخت نکوهیده‌اند به این اعتبار که همه‌اش چیزی نبوده جز «شبه مدرنیسم» یا مشروطیت را چنین نامیده‌اند: «انقلاب ناقص/یا/ انقلاب ناتمام». به نظر اینان ما هنوز وارد «عصر مدرن» نشده‌ایم و هر چه به اجرا درآمده‌ یا به وقوع پیوسته در سطح شناور بوده است. «مدرن» وقتی می‌شویم که «مدرنیته» را کسب کنیم و این کار ممکن نمی‌شود جز آن که به ریشه‌ی عصر جدید بازگردیم یعنی به فکر یونانی. و از آنجا که ما یونانی نبوده‌ایم و فکر یونانی هم در تاریخ ما سر برنیاورده است پس در نتیجه‌ یا نمی‌توانیم «مدرن» شویم، یا باید یکسره و بی‌چون و چرا همان به اصطلاح «یونانیت» یعنی غربی شدن را با جان و دل بپذیریم و از چون و چرا در باره‌ی آن بپرهیزیم. هستند «مقاطعه کار- فیلسوفان»ی که به همین اندازه هم بسنده نمی‌کنند و مدعی می‌شوند که در جهان امروز فقط یک تمدن وجود دارد که آن هم «تمدن» غربی است و تمامی‌ دیگر مجموعه‌های زیستی هیچ اصالتی ندارند و ناچار سرنوشتشان غربی شدن یا انحلال در این تمدن است. هر چه دست و پا بزنیم بی‌فایده است و دیر به مقصود می‌رسیم یعنی دیرتر منحل می‌شویم.
این جریان فکری که کم و بیش در حوزه‌های مختلف سربرمی‌کشد از چند جا آب می‌خورد: اول از همه آن که مبتنی است بر نگاهی گسسته و غیر تاریخی؛ به بیان دیگر تنوع فرهنگها و عوامل خاص تحول یابنده‌ی هر فرهنگ و مجموعه‌ی زیستی را نادیده می‌انگارد و در واقع با آنها آشنایی ندارد؛ دوم آن که آسان‌طلبی فکری پیش می‌گیرد و از دشواریِ اندیشیدن می‌گریزد و به تصور آن که از بیراهه می‌تواند سریع درگذرد با خام اندیشی به نفی تاریخ و تمدن خود دل می‌بندد؛ و بالاخره آن که ناتوانی خود را در اندیشیدن به آنچه به نحوی مشخص روی داده است، پرده‌پوشی می‌کند و حتی فخر هم می‌فروشد.
«مدرنیته» یا «مدرنیت» یا هر واژه‌ای دیگر که برابر با آن به کار رود چیزی نیست جز امروزی شدن. و البته روشن است که این امروزی شدن یعنی نو شدن، مبتنی بر الگویی واحد نتواند بود به‌ یک دلیل ساده که صدها راه نوشدن در همین دوران معاصر پیموده شده است که هریک با دیگری تفاوتهایی را به نمایش می‌گذارد. کافی است نگاهی بیندازیم به نمونه‌های چین یا ژاپن که ببینیم بی فکر یونانی یا طی طریق به سبک غربی، حداقل در دوره‌ای طولانی، به پیشرفتهایی چشمگیر دست یافته‌اند. حتی یک نمونه‌ی اسلامی ‌نیز مثل مالزی نشانگر موفقیت است درحوزه‌ی پیشرفت و نوگشتن. حال وقتی به این دست از روشنفکران- مقاطعه‌کاران- مترجمان بگوییم ببینید دستیابی به نوسازی با اتکاء به تجربیاتی دیگر نیز ممکن می‌شود، فوری گردن می‌کشند و می‌گویند «نوسازی» را نباید با« مدرنیته» یکی گرفت و یکی دانست. نوسازی چیزی است بی ریشه در حالی که مدرنیته جیزی است عمیق که به آسانی به دست نمی‌آید. این استدلال سخیف راه را بر هرگونه بحث جدی و پایداری بر می‌بندد و فضایی عقیم به بار می‌نشاند. این تصور که «مدرنیته» چیزی است ناشناخته و غیرقابل دسترس برای «غیریونانیان» در عمل همان انحلال‌طلبی است که به شیوه‌های محتلف بر زبان آورده می‌شود. بنا براین شیوه‌ی استدلال خود این حضرات کارشان آسان می‌شود و نمی‌توان بر ایشان خرده گرفت و گقت پس چرا خودتان کاری نمی‌کنید؟ اینان با تکیه بر اندیشه‌ی انحلال‌طلبانه خیالشان سخت راحت است و هیچ وظیفه‌ای برای خود در نظر نمی‌گیرند جز انکار. اینان انکارکنان از کنار همه چیز می‌گذرند و همه چیز را تحقیر می‌کنند؛ قهرمانهایشان در دنیای غرب می‌زیسته‌اند و می‌زیند و امیدهایشان متوجه تسلط همه جانبه‌ی فرهنگ غرب است و نابودی همه‌ی فرهنگهای دیگر. اینان که نتوانسته‌اند در فرهنگ خود به جایی برسند و در غرب هم کسی به آنان اعتنایی ندارد، به امید انحلال، خواستار غربی شدن‌اند و می‌خواهند یکشبه ره صدساله بپیمایند. نا گفته تصورشان این است که بر اثر انحلال سریع، در شمار متفکران بزرگ جهان قرار خواهند گرفت و از آن پس در سراسر جهان قدرشان شناخته خواهد شد. در فرهنگهای کوچک غیرغربی کسی آنان را نمی‌شناسد در حالی که پس از چیرگی غرب، ارزش واقعی و ناشناخته‌ی آنان چون فروغ عالمتاب بر همه جا پرتو می‌افکند.
این انکارگران – انحلال‌طلبان به ظاهر برای فرهنگ خودی اشگ تمساح هم می‌ریزند، اما در پنهان که سفره‌ی دل می‌گشایند، راز دلشان را آشکار می‌سازند و در انتظار انحلال بی‌تابی به خرج می‌دهند.

چنگیز پهلوان

--------------
این نوشته نخستین بار در تاریخ 19 خرداد 1386 در روزنامه‌ی شرق به چاپ رسید و سپس در تارنگار روزنامک بازنشر شد.

0 دیدگاه:

ارسال يک نظر